نگاهی کلی به تاریخ تربیت بدنی ایران

تربيت بدني و ورزش ، هم از ديدگاه تاريخ و هم از ديدگاه فرهنگ، به اين دليل که با ملل مختلف جهان سروکار دارد جالب و شايان توجه است  از ديدگاه تاريخ و با تحقيق در ادوار گذشته مي توان فهميد که کدام ورزش در کدامين سرزمين شکل گرفته است و چگونه به کشورهاي ديگر راه يافته است و سير تحول و تعالي آن چگونه بوده است،

بسياري از نوشته ها و نقوش مانده از روزگار باستان نشان مي‌هند که انسان از آغاز خلقت ميل به مبارزه با قدرت هاي برتر با خود را داشته يعني از همان زمان که نيروهاي طبيعت را شناخته، براي هر يک خدايي را متصور شده و الگو قرار داده است مثل آپولو و هرمس در يونان و …. حماسه سراياني چون فردوسي از سرزمين خودمان، هومر بايرون و گوته از سرزمينهاي ديگر از همين سرچشمه زلال به دنياي سرشار از هيجان و شور حماسه راه يافته و به حماسه سرايي پرداخته اند . فراتر از حماسه و افسانه، واقعيت هاي مملوس تاريخي در زمينه تربيت بدني و ورزش است که به عنوان يک پديده اجتماعي، با فرهنگ و آداب و سنن جوامع مختلف درآميخته و همگام و همراه مردم هر زمان بنا به ضرورت ها و نيازها، پديده هاي علم و تکنولوژي را دريافته و به آن پيوند خورده است .

به روايت تاريخ در گذراي زمان انسان به مرحله‌اي رسيد که از حالت فردي به حالت اجتماعي متمايل شد و اين نياز را احساس کرد که بايستي به حالت جمع درآيد و کسي را به عنوان هماهنگ کننده به سرپرستي جمع بگمارد و طبيعي بود کسي که براي اين مسئوليت انتخاب مي‌شد بايستي از همه قويتر باشد، بهتر از ديگران نيزه پرتاب کند، چابک تر از همه بدود و در هنر جنگ آوري نيز سرآمد ديگران باشد . انگيزه قويتر بودن و درک اين واقعيت که زندگي انسان بستگي حرکت و جنبش او دارد و توجه به اين اصل که مجموعه‌اي از حرکات سبب تامين سلامت وجود او خواهد شد،  زمينه ساز توجه بيشتر به تربيت بدني و ورزش گرديد و بر اين اساس است که گفته مي‌شود تربيت بدني و ورزش با حيات بشر توام بوده و حتي درآميخته است همچنانکه گفته مي‌شود (اولين حرکت انسان در بدو تولد ، نخستين گام در تامين سلامت انسان است ) و مي‌توان باور داشت که تربيت بدني و ورزش همپاي زمان ،تولد يافته و با تکامل جسم و روح در اين رهگذر ، تربيت و تقويت روحي و رواني انسان به اوج خود رسيده است . با اين نگرش مي‌توان گفت : انگيزه‌هاي نخستين براي گرايش به تربيت بدني و ورزش مبتني بر هدف هاي زير بوده است:

1.      تکامل و توسعه استعداد جسماني

2.      ايجاد گروههاي نيرومند براي بهتر زيستن

3.      تقويت جسم براي ارضا احسن برتري جويي

4.      ايجاد سرگرمي

بديهي است در برآوردن اين هدف ها افراد مستعد تر از نظر قوت بدني، بر ديگران برتري داشته‌اند و در طول زمان ضرورت قدرت بدني بيشتر و لزوم پرداختن به تربيت بدني و ورزش، سبب فرصت هايي براي گروه‌هاي هوشيارتر شده و به تدريج بازيها و سرگرمي‌هايي به وجود آمده که موجبات طراوت و نشاط بدن را فراهم ساخت .

به اين ترتيب، تربيت بدني  در معناي تقويت بدن و کسب نيرومندي از يک سو سرگرمي‌ها و بازيهاي سرگرم کننده از سوي ديگر زمينه سازندگي، رشد و تکامل، نوجوانان و جوانان صادر گرديد.

به روايت تاريخ در سرزمين ما به عنوان کشوري کهن که غناي فرهنگي بسياري دارد علاوه بر قدرت بدني و پرورش جسماني تربيت اخلاقي و روحاني نيز پايگاه ويژه‌اي داشته است . ايرانيان در عين حال که مانند ديگر ملل شرق پايبند به نظام اجتماعي خود بوده‌اند از روحيه آزادطلبي، احترام و توجه به ارزش هاي فردي و اجتماعي نيز برخوردار بودند. چنانچه در سخن گفتن صريح، در دوستي استوار و در ميهمان نوازي و بخشندگي سرآمد ديگران بودند و پاکيزگي را بزرگترين نعمت حيات مي‌دانستند .

در کتاب مقدس زرتشت فصل هاي طولاني در فوايد پاکي جسم و جان آمده و از خانواده به عنوان مقدس ترين سازمان اجتماعي ياد کرده و گفته شده است که فرزند داشتن اسباب بزرگي و آبرومندي است . همچنانکه تربيت و تعليم فرزندان اسباب افتخار و سربلندي است . ويل دورانت مولف کتاب تاريخ تمدن در باب اهميت فرزندان در ايران قديم مي‌گويد : يکي از اصول رايج آن زمان اين بود که مدرسه نزديک بازار نباشد تا دروغ و دشنام و تزوير که در لفظ عام جاري است مايه تباهي اخلاق کودکان نشود و ديگر اينکه آزادانديشي و آمادگي براي پذيرش انديشه هاي تازه چنان بود که در مقابل انديشه‌هاي بيگانگان از خود تعصب و واکنش هاي تند نشان نمي‌دادند و هر انديشه تازه‌اي را با حوصله دقت و علاقمندي مورد بررسي قرار مي‌دادند و با همين روحيات عالي، شيوه‌هاي تربيتي خاص را در مورد فرزندان خود اعمال مي‌کردند و ورزش آن روزها نيز اسب سواري و تير اندازي و شکاربود .

استرابون از روي مدارکي که در دست داشته مي‌نويسد کودکان تا به جواني برسند مراحل مختلف تربيتي و پرورشي را مي‌گذرانند که نخستين مرحله آن دوره تربيت خانوادگي بود ابتدا تربيت اخلاقي و دوره مدرسه را مي‌پيمود . تربيت اخلاقي روحي و معنوي او با آموزش فنون نبرد و فعاليت هاي بدني همراه بود و از طريق جوانان ايران به واسطه صداقت و در نتيجه تعاليم عالي که در کانون خانواده مدرسه و جامعه داشتند از هر گونه نقص اخلاقي مبرا بودند بعد از ظهور اسلام و تجلي آن در ايران پهلوانان نامي ايران آراسته به جميع کمالات و فضايل انساني و کارآمد در فنون ورزش با برگزاري ها و دلاوريهاي خود صفحات زريني را بر تاريخ اين سرزمين کهنسال نقش نمودند . تا عهد صفويه که سياست بر مبناي تشيع آميخته با تربيت ايراني قرار گرفت روحيه جوانمردي و عياري سنتي ايران با ملاک هاي اسلام در آميخته و شيوه‌اي نوين را پديد آورد .

در اين زمان نيز ورزشهايي چون چوگان، شمشيربازي، اسب سواري، تيراندازي، شکار و شنا و مخصوصا" کشتي پهلواني رواج داشت و جوانان ورزيده‌اي که مي‌توانستند نمايشگر قدرت و توانايي خود همراه با خصايل خوب انساني باشند خوش درخشيدند . اما در زمان قاجار نشانه‌هاي انحطاط اخلاقي در ورزش بروز کرد بخصوص که غرب زدگي به صورت يک پديده اجتماعي در تمامي ابعاد جامعه ايراني ريشه دواند و فرهنگ جديد اروپايي در قالب فلسفه نوين ، علوم، هنرها و تکنولوژي جديد تجلي يافت . با روي کار آمدن رضاخان قدمهايي در جهت قانوني کردن ورزش برداشته شد و قانون اجباري کردن ورزش در مدارس به تصويب رسيد که زمينه ساز تشکيل اولين انجمن ملي تربيت بدني شد . اما نفوذ تمدن غرب چنان شتابي گرفته بود که اين نخستين قدم نيز خط و نشان غربي داشت .

در سال 1320 تربيت بدني به دو بخش متمايز تفکيک شد يعني تربيت بدني آموزشگاهها به وزارت فرهنگ زمان ، ورزش دستجات آزاد و پيشاهنگي به انجمن ملي تربيت بدني واگذار شد، در گذر سالها در اين ساختار هميشه متغير، باز هم تغييراتي پيش آمد و در سه بخش مجزا ‌ يعني سازمان تربيت بدني و تفريحات سالم، کميته ملي المپيک و شوراي ورزش بانوان متمرکز شد . در شرايطي که وزارتخانه ها و سازمانهاي مختلف کشوري و لشگري مثل وزارت آموزش و پرورش، وزارت کار و امور اجتماعي، وزارت کشاورزي و تعاون روستايي و ارتش و شهرباني و ژاندارمري هر يک فعاليتهايي را در زمينه تربيت بدني و ورزش آغاز نموده بودند . در سال 1350 سازمان تربيت بدني با قرار گرفتن در بخش معاونت نخست وزيري شکل قانوني تر و مستقل تري به خود گرفت و از اين پس در استان ادارات کل تربيت بدني و هيئتهاي ورزشي عهده دار امور تربيت بدني و ورزش در مرکز سازمان تربيت بدني فدراسيونهاي ورزشي و کميته ملي المپيک ناظر بر فعاليتهاي ورزشي شدند . در سال 1353 به لحاظ برگزاري اين بازيها مجموعه ورزشي آزادي احداث شد و به تناسب گسترش روزافزون ورزش و بنا به ضرورت توجه به اصول علمي تربيت بدني و ورزش که در دنياي غرب به سرعت رو به تکامل و پيشرفت بود به تدريج مدارس و دانشکدههاي تربيت بدني شکل گرفتند و حضور مرتب تيم هاي ورزش در دوره هاي مختلف از جمله بازيهاي المپيک و موفقيتي که در برخي از رشته هاي ورزشي مثل کشتي و وزنه برداري نصيب قهرمانان ايران شد زمينه ساز گسترش علاقه مردم به ورزش گرديد . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تربيت بدني و ورزش نيز مثل بسياري از زمينه هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي دستخوش تحول و دگرگوني شد و اخلاق و فرهنگ اسلامي معيار سنجش ها در تمامي زمينه ها ي تربيت بدني و ورزش قرار گرفت . در آغاز توجه به تعاليم اسلام، روايات و احاديثي از پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) و ديگر ائمه اطهار و رهبران، انديشمندان و دانشمندان اسلامي چراغ فرا راه مسئولين ورزشي نهاد و با جستجو در متون علمي، فرهنگي، اسلامي زمينه‌هاي توسعه فرهنگ اسلامي در تربيت بدني و ورزش فرهم گرديد . با توجه به نظرات کلي اسلام در زمينه ورزش و نظر اجمالي انديشمندان اسلامي در مورد تربيت بدني اين برداشت حاصل شد که جسم عرض روح قرار دارد و نيازهاي جسماني و روحاني انسان بايستي يک جا مورد ارزيابي قرار گيرد با اين که : (کالبد انسان که جايگاه روح انسان است بايستي تقويت شود و از سلامتي کامل برخوردار گردد تا از اين طريق کمال انساني حاصل شود و فرد به کمال مطلوب برسد . غرض از آفرينش انسان اين است که انسان با آگاهي به معبود خويش نزديک شود . بر اين اساس انساني که سالم است و سالم مي‌انديشد در مسير اين هدف مقدس موفق تر است و نقطه شروع اين مسير دوران کودکي تا مرحله تکامل و تکوين جسم و روح انساني است و براي دستيابي به اين تکامل که هدف غايي است تامين ايجاد امکانات و شرايط مناسب و تدوين سياست و برنامه مدون الزامي است

                                                                         منبع : سایت سازمان تربیت بدنی

ورزش در ايران باستان

در قرون گذشته مشرق زمين، ايران تنها کشوري بود که در نظام تعليم و تربيت خود بيشترين اولويت را به ورزش و تربيت بدني اختصاص داده بود. در حالي که در همان زمان ساير کشورها به ورزش و تربيت بدني توجه چنداني نداشتند، ايرانيان به اهميت و ارزش توانايي و سلامت بدن به عنوان يکي از عوامل بسيار مهم در ايجاد ارتشي سلحشور و پيروز پي برده بودند.

   در مقاله زير خلاصه اي از اهميت و نقش ورزش در نظام آموزش ايران باستان را از نظر
    مي گذرانيد.

تلاش براي حفظ مرز وبوم ايران بر اساس تعاليم زرتشت که به عنوان سرزمين مقدس ناميده شده است و نيز ميل به کشور گشايي و تسخير سرزمين هاي مجاور ايجاب مي کرد که جوانان از آموزش هاي نظامي منظمي که پايه و اساس آن ورزش و تربيت بدني بود برخوردار شوند. در حقيقت برنامه آموزش نظامي بسياري از جوانان به مهارت هاي بدني و قواي جسماني محدود مي شد تا بتوانند ويژگي هاي لازم يک سرباز خوب و شايسته را . بدست آورند

 در مجموع، آموزش و پرورش فرزندان جامعه ايران باستان- و در مواردي فرزندان طبق اعيان و شاهزادگان- تقريباً به روي تربيت بدني متمرکز مي شد و آن هم با توجه به اهداف نظامي شکل مي گرفت. بدين تربيت کودکان تا هفت سالگي زير نظر مادران پرورش مي يافتند. سپس پسران در هفت سالگي تحصيلات رسمي خود را آغاز مي کردند و از همان هنگام رسماً متعلق به کشور شناخته مي شدند و تا سن پانزده سالگي به آموختن فنون نظامي مشغول بودند. اين افراد از سن پانزده سالگي، خدمت در ارتش را شروع مي کردند و تا پنجاه سالگي همچنان به عنوان عضو رسمي ارتش در خدمت باقي مي ماندند. به روايت هرودوت، فرزندان طبق اشراف و اعيان و شاهزادگان تا20 سالگي به تحصيل ادامه مي دادند و براي فرماندهي سپاه و حکمراني و دادرسي آماده مي شدند. اين نوع آموزش در تاريخ تعليم و تربيت، نخستين نمونه کنترل آموزشي و پرورشي به وسيله دولت است که براي هدفي خاص- که در آن زمان عبارت بود از حفظ قدرت و عظمت کشور- صورت گرفته است. بنابر آنچه گفته شد برنامه هاي تربيت بدني بيشتر به آماده سازي جوانان براي جنگهاي احتمالي اختصاص يافته بود. هرودوت مورخ مشهور يوناني مي نويسد: ايرانيان از5 سالگي تا20 سالگي سه چيز را مي آموختند: 

1-  سوارکاري 2- کمانداري (تيراندازي) 3- راستگويي.

    جوانان تمرينات روزانه را از طلوع آفتاب با دويدن و پرتاب سنگ و نيزه آغاز مي کردند. مقاومت با غذاي اندک، تحمل گرما و سرماي شديد، پياده روي هاي طولاني، عبور از رودخانه بدون تر شدن سلاحها و خواب در هواي آزاد از جمله تمرين هاي آنان بود. سوار کاري و شکار نيز دو فعاليت رايج بود. جستن بر روي اسب و پرش از روي اسب در حال دويدن (تمرين سرعت و چالاکي) از ويژگي هاي سوارکاران سواره نظام ايران بود.

اسب سواري: ايرانيان عهد باستان دلبستگي زيادي به اسب داشتند و اين موجود را عضو خانواده خود مي پنداشتند و به هنگام نيايش براي اسب نيز مانند ساير اعضاي خانواده خود دعا مي کردند.  اهميت اسب در زندگي مردم ايران باستان چنان بوده است که نام بسياري از سلاطين نامدار با کلمه اسب ترکيب يافته بود. مانند لهر اسب (اسب تندرو ) تهماسب (دارنده اسب زورمند) و ارجاست (دارنده اسب با ارج . ( اختراع اولين ابزارهاي سوارکاري مانند دهنه، نعل، زين و رکاب به ايرانيان نسبت داده شده است. همچنين ارابه راني در ايران باستان قسمت مهمي از برنامه جشن مهرگان بود که به افتخار مهر، فرشته روشنايي برگزار مي شد. يونانيان اين مسابقه را از ايران و روميان از يونانيان اقتباس کرده اند. 

تیراندازي: پس از آموزش اسب سواري، تعليم تيراندازي و شکار آغاز مي شد. کمان بلند و تيرهايي ساخته شده از ني و نيزه کوتاه جزو وسايل شکار و تيراندازي ايرانيان بود. در مورد آموختن تيراندازي و شکار به کودکان در شاهنامه سخن بسيار رفته است و از مهارت بهرام گور در تيراندازي، داستانهاي شگفت انگيزي نقل شده است. 
 چوگان بازي: يکي ديگر از برنامه هاي تربيت بدني در ايران باستان بازي چوگان است که ايرانيان آن را ابداع کردند.  کودکان پياده و جوانان سوار بر اسب به بازي چوگان مي پرداختند و بدان عشق مي ورزيدند. بازي کريکت انگليسي و گلف که امروزه از ورزشهاي متداول و پرطرفدار در سراسر دنيا هستند، برگرفته از بازي چوگان ايراني است. 

شنا: از ديگر برنامه هاي با اهميت ورزشي در ايران باستان تعليم شنا به کودکان بود . شنا در نهرها و رودخانه ها آموزش داده مي شد و اين آموزش با هدف نظامي صورت مي پذيرفت. به روايت استرابون ايرانيان به کودکان خود گذشتن از نهرها و رودخانه ها را بدون ترشدن سلاح و جامه آموزش مي دادند.

اين نکته درخور توجه است که ورزش و پرورش اندام از نظر فضايل اخلاقي نيز مورد توجه ايرانيان باستان قرار داشت و آنان عقيده داشتند که ورزش علاوه بر تامين تندرستي و نيرومندي، پرورش دهنده فضايل صفات نيک همچون شجاعت، جوانمردي و فروتني است. آنان تربيت بدني را اساس نيرومندي دانسته و نيرومندي را براي دستگيري ناتوانان و نه براي زورگويي و ماجراجويي مي خواستند تا بدان جا که نيرومندي و پهلواني را با جوانمردي و چشم پاکي و فروتني و راستي و بسياري ديگر از سجاياي اخلاقي همراه مي دانستند و ناتواني و سستي را مايه ناراستي بر مي شمردند. حماسه سراي بزرگ ايراني، فردوسي طوسي که داستانهاي پهلواني و حماسي ايران کهن را به شعر در آورده است. اين عقيده ايرانيان دوره باستان را اينگونه بيان کرده است:
                      ز نيرو بود مرد را راستي      ز سستي کژي زايد و کاستي  

مقام پهلواني در ايران باستان از اهميت خاصي برخوردار بود. براي رسيدن به مقام پهلواني علاوه بر مهارت در فنون شکار سوار کاري، تيراندازي و کشتي، برخورداري از سجاياي اخلاقي مانند جوانمردي، شجاعت، بزرگواري و معرفت نيز لازم بود. پهلوانان کشور در هنگام صلح در مقام پهلوان و در هنگام جنگ از جمله سرداران سپاه بودند. 

در ایران باستان ورزش وانجام حرکات پهلوانی جز فعالیتهای اصلی روزمره ایرانیان در دوران باستان بوده است. جامعه آن زمان ارزش خاصی برای ورزشکارانی قائل می‌شد که برای قدرت بدنی وشجاعت روحی که دراختیار داشتند، شکرگزاربوده اند. پهلوانان درصورت نیاز ازخانواده و سرزمین خود در برابر دشمنان دفاع می‌کردند. این پهلوانان با تشویق زائدالوصف همگان برای ورزش، قهرمانی وقدرت خودروبرو می‌شدند. طبق آموزش مذهبی آنها، مردان زورخانه در نیایش خود ابتدا زیبایی بهشت را می‌ستودند وسپس قدرت بدنی و فکری خود را از خداوند خواستار می‌شدند. آنها اعتقاد راسخ به بدن سالم و نیرومند داشتند. ایرانیان باستان به فعالیتهای ورزشی خود، که بر الگوی سلاحهای جنگی شان تاثیر گذاربوده است، روح معنوی می‌دادند. حتی در حین مجیزخوانی (استعاره‌های مذهبی) درزمان نیایش در معابد خود گرزی دردستان خود نگه می‌داشتند همانند اسقف بریتانیایی، که روی کمربند خودشمشیر می‌آویختند،«اوستا». کتاب مقدس مذهبی قدیم ایران تاحدزیادی مشوق قهرمانان وورزشکاران بوده است وازآنان تجلیل و ستایش بعمل می‌آورد، درست همانند آنکه مردان بزرگ درمقابل خدایان خود عبادت می‌نمودند. نسل قدیمی تر می‌بایست هماهنگی هایی در زمینه حکایات باستانی و یا اشعار حماسی ای بوجود آورد که مقرر است برای جوانان از روی کتابهای برجامانده ویا آنهایی که از نسلهای پیشین خود آموخته بودند، خوانده شود. این سنت تا امروز باقی مانده وقرون زیادی را تجربه نموده است. امروزه حتی مشهوداست که بین قبایل ودرقهوه خانه هاداستان گویی با همان شور وذوق مشابه قرنهای پیش، اجرا می‌شود. با توجه به این حقیقت که در زبان فارسی ایران باستان بیش از 30 لغت در ارتباط با مفاهیم قهرمان و پهلوان وجود دارد، میزان علاقه وافرایرانیان به قهرمانان وپهلوانان مسلم وآشکارا می‌گردد. جوانان زیر24 سال آموزش تکمیلی مرتبط با ورزش را درزمان خود فرا می‌گیرند، این ورزشها عبارتند از: دو، سوارکاری، چوگان، پرتاب دارت، کشتی، بوکس، تیروکمان، شمشیربازی و.... این فنون تحت شرایط بسیارسخت آموزش داده می‌شد تا بتوانند در زمان نیازشرایط سخت، ناسازگاری ها ومشکلات ناشی از جنگ از قبیل گرسنگی، تشنگی، کوفتگی ،گرما، سرما و ... را تحمل نمایند. ساختمان زورخانه شکل درون و برون زورخانه‌های قدیم در توالی معماری دوران ساسانیان است. ورود به زورخانه از دری کوتاه (حدود 5/1 متر) و با دو یا چند پله از کف کوچه به پایین به کنار گود می‌رسید. گود زورخانه به صورت هشت ضلعی و از کف تا لبه حدود 70 تا 90 سانتیمتر و طول ان از هر سو از زاویه به زاویه حدود هشت متر است که بیست نفر در آن ورزش می‌کنند دور آن معمولاً چهار ایوانچه مانند حمام های قدیم قرار دارد سقف زورخانه مدور و بلندای آن تا 10 متر هم می‌رسد. اما در زورخانه‌های کنونی تفاوت در اندازه ها و مصالح و شکل وجود دارد. در کنار در ورودی به محوطه زورخانه ،سردم یا جایگاه مرشد قرار دارد تا به ورود و خروج ورزشکاران مسلط باشد. شکل و نمای داخلی و خارجی ساختمان زورخانه ها به ویژه در گذشته به تکیه ها و خانقاه ها شباهت دارد بعد از ظهور اسلام زورخانه ها، لنگرگاه ها، خانقاه ها و تکیه ها، مرکز اقطاب اهل تصوف و مرجع پهلوانان و عیاران پیرو اهل فتوت بوده است لذا می‌توان گفت علت شباهت بنای زورخانه ها و تکیه ها و خانقاهها همین رابطه نزدیک پهلوانان و اهل تصوف بوده است. ضمنا از نظر معماری هم زورخانه ها شباهت بسیاری از جهت پائین تر بودن از سطح زمین، آستانه ورودی کوتاه، سکوهای زیر پله و مسند پیر طریقت یا مرشد داشته‌اند که نمونه‌های بازمانده این خانگاه ها گواه صادق بر آنند. نمای بیرونی زورخانه چهارگوش است با گنبد و یا گنبد گلدسته مانند که محل ورود هوا و نور آفتاب از دریچه ها به درون زورخانه هاست. در ورودی زورخانه را عمد کوتاه می‌سازند تا وارد شوندگان به احترام و به نشانه تواضع و فروتنی سر فرود آورند. درست در زیر سقف زورخانه و حدود 70 سانتی متر پایین تر از سطح زمین گود قرار دارد. از دور گود تا جایگاه تماشاگران حدود 5/1 تا 2 متر فاصله است و ارتفاع از کف گود تا بالای گلدسته نزدیک به 10 متر می‌رسد. گود زورخانه را متناسب با وسعت فضای زورخانه به صورت پنج ضلعی، شش ضلعی و یا هشت ضلعی می‌سازند. و اصولا گود مقدس در زورخانه هایی که بر اساس معماری صحیح و با آگاهی از پیشینه ایی ورزشخانه سنتی و باستانی درست شده باشند باید هشت ضلعی باشد و همچنین نورگرهای طاق گنبد فراز گود نیز یا هشت روزنه داشته‌اند و یا بصورت ستاره هشت پر با شیشه‌های ضخیم ساخته می‌شده است. نقش ستاره هشت پر از معماری کهن و سنتی ایران به شمسه (خورشیدی) مشهور است و آن نشانه خورشید یعنی منشاء حیات انسان است که ایرانیان باستان در روزگاران کهن خورشید را به عنوان منشاء و منبع اصلی حیات انسان ستایش می‌ کرده اند. نام دیگر خورشید «مهر» است که در زبان پهلوی به آن میثرا (Mithra) می‌گویند و مهرپرستان هنوز هم در اکناف جهان هستند. و این هشت گوشه گود و یا هشت کنج آن نشان مهر است که در طی سالیان متمادی سینه به سینه و نفس به نفس به نسل امروز رسده است. در فرهنگ ایران کهن معماران اصل مسلم داشتند که به معمار می‌گوید: «نور دختر خداست ؛ دست دختر خدا را بگیر و در خانه‌ای که می‌سازی اورا بگردان» و قطر آن حداکثر 10 متر و ارتفاع آن معمولا 90 سانتیمتر است. از آنجا که گود محل اصلی ورزش است و ورزشکاران زورخانه پا برهنه در گود ورزش می‌کنند ترتیبی می‌دهند که کف گود نرم باشد. در گذشته کف گود بوته‌های صحرایی خشک قرار می‌دادند و روی آن به قدر کافی خاک نرم می‌ریختند تا پس از آب پاشی و پا خوردن حالتی نرم و فنری داشته باش.

جایگاه ورزش در ایران باستان

 

وجود پهلوانان و افسانه های باستانی در ایران بیانگر این موضوع است که ایرانی ها از دیرباز به ورزش علاقه و دلبستگی داشته اند.

دکتر گریشمن، باستان شناس فرانسوی درباره ورود آریانها هزار سال قبل از میلاد می گوید: این سواران ایرانی با زن، بچه و گله وارد شدند و مزیت تقسیم ناحیه را بمالک کوچک متعدد بدست آوردند و بیشتر آنان همره گروه سواران خود وارد خدمت امرای محلی گردیدند.

آریانها یکی از شعب مردمان هند و اروپایی بودند که شعبه اولی آنها بحساب می آمدند. برخی از باستان شناسان معتقد هستند که ساکنین اولیه آریانها یا آریاییها در قسمت شرقی و جنوب شرقی دریار خزر بوده و برخی دیگر آنها را به مردمان قفقازیه که به قسمت های جنوبی خزر آمده اند نسبت می دهند.

اینان مردانی بودند که از راه شمشیر و بعنوان سرباز مزدور زندگی می کردند ایشان سربازانی را تشکیل می دادند که می بایست یک روز جانشین امرائی بشوند که خود در خدمت ایشان بودند.

تاریخ مهاجرت آنها نیز بدرستی روشن نیست ولی بین دو هزار سال تا پانصد سال قبل از میلاد این قوم به سرزمین ایران آمده و افراد بومی و محلی را به جنوب برده اند.

بنابراین آریانها مردمانی قوی، سلحشور و صحرا گرد بوده و کار عمده شان پرورش حیوانات اهلی و شکار و سواری و تیراندازی بوده است.

ورزش و تقویت قوای بدنی و مهارت در جنگ و سواری و تیراندازی و راهپیمائی از اصول متداول این مردم بوده است قومی که دائما در حال کوچیدن و منازعه با بومی های محلی بوده و بقهر و غلبه زمینها و کشتزارها را تصاحب می کرده قطعا باید چالاک و سلحشور و بردبار و قوی اندام باشند.

این مردم بتدریج شهر نشین شده و ده شهر و قصبه بوجود آورده اند از وقتیکه آریانها شهر نشین شدند همیشه مورد هجوم شعبه دیگر آریائیها ) سکاها ) واقع شدند.

قبل از تشکیل دولت ماد، آریانها بشکل ملوک الطوایفی می زیستند و رئیس هر خانواده با قدرت کامل خانواده را اداره می کرد، و در مواقع جنگ یکی از رؤسای این خانواده فرماندهی لشکر را بعهده می گرفتند که بعدا مقام سلطنت از همین اختیارات بوجود آمد. در آن زمان هیچیک از امراء و سلاطین قدرت رئیس خانواده را تهدید نمی کردند.

از قرن نهم قبل از میلاد سه تیره بزرگ آریائی در سرزمین ایران به حکومت رسیدند، در مشرق( باختری ها)، در مغرب (مادها) و در جنوب (پارسها.(

آنچه از اخلاق و آداب این زمان روشن است حالت آماد گی قوم آریائی برای حرکت و جنگ و دفاع بوده و در این عصر کشت غلات کاملا مرسوم شده و در دهات و قصبات مزارع رونق بیشتری یافتند.

تربیت حیوانات اهلی را عملی ساخته و اسب و سگ از نظر فوایدی که در جنگ و سفر و حضر و نگهبانی رمه و گله داشتند بیشتر اهمیت دادند

 

محدوده امپراتوری ایران 500 سال پیش از میلاد

اهمیت ورزش

زورمندی جوانان از راه مسابقات کشتی و اسب سواری و تیراندازی و پرتاب سنگ وانداختن و دویدن و ارابه رانی با تمرینات و تشویقات رؤسای خانواده بوجود آمده است.

آریانها قبل از ظهور زرتشت مثل سایر اقوام جهان عوامل طبیعت را پرستش می کردند ولی احترام به پهلوانان نیز تا سر حد پرستش در افسانه ها ذکر شده است.

مورخین تاریخ قدیم ایران را که در شاهنامه فردوسی به پیشدادیان و کیان وغیره تقسیم شده است با سلسله های قبل از ماد و پارس و هخامنشیان تطبیق می کنند.

پیداست که حماسه های ملی و افسانه های باستانی و داستانهای جنگ ایران و توران و پهلوانان نامی ایران رستم و سایر پهلوانها و داستانهای جنگ و رزم آنان و ستیزه با دیوان و غلبه بر عوامل طبیعت و کشتی های مختلف رستم با پهلوانان دیگر، این حقیقت را مسلم می دارد که ایرانی ها از همان وقت به ورزشهای مورد علاقه و احتیاج خود تا چه اندازه دلبستگی داشته و مهر وزریده اند.

مهمترین رشته های ورزشی آن عصر کشتی و زور آوری، اسب سواری، کوه نوردی، تیراندازی با کمان، سنگ اندازی با دست و فلاخن، پرتاب سنگ، دویدن و پریدن از موانع و پرتاب نیزه و زوبین بوده است.


دوران دولت ماد


در این عهد پرورش اسب و استفاده از آن مورد توجه کامل بوده چنانچه وقتی امرای محلی ماد با هدایا به دربار پادشه آشور رفتند بهترین تحفه آنان اسبهای مادی و لاجورد بوده است.

هووخشتر پادشاه ماد قشونی ترتیب داد که پیاده نظام آن مسلح به تیر و کمان و شمشیر بود، سواره نظام تیراندازان ماهری بودند که از کودکی با اسب سواری، تیراندازی و قیقاج زدن عادت کرده بودند. مادها به تربیت جوانان و تمرینات ورزشی و فنون رزمی اهمیت می دادند.

اسبهای عالی، سوارکاران ممتاز، تیراندازان ماهر، ارابه رانان بی باک و شکارچیان ورزیده و کشتی گیران دلیر همگی بر پایه اهمیت تربیت بدنی جوانان و تقویت قوای جسمی آنان بوده است.

از قول کزیاس مورخ یونانی نقل شده که سکاها (قوم آریائی) زنانشان مانند مردان دلاور و جنگنده بودند چنانچه ملکه سکاها بنام زارین وقتی مُرد مقبره ای برای او ساختند و بر بالای آن مجسمه بزرگی از طلا نصب کرده، آنرا تعظیم و تکریم می کردند چنانکه پهلوانی را کنند.

 

 

منابع مورد استفاده

- تاریخ ورزش ایران   (نصرت الله حاج عظیمی - دکتر ایزد پناه )

- تاریخ تربیت بدنی و ورزش (رضا مهدوی نژاد – پژمان معتمدی )

 

تاريخچه ورزش در ايران قبل از اسلام


تاریخ ورزش و برگزاری مسابقات ورزشی در ایران باستان آنطور كه باید و شاید روشن و آشكار نیست. زیرا اعمال نابخردانه برخی پادشاهان و اعمال آنها باعث به آتش كشیدن كتابخانه‌ها و معدوم كردن بسیاری از آثار قدیمی ایران گردیده است. اما منابع محدودی مانند اوستا، سنگ نوشته‌ها، حجاریها، مسكوكات و برخی از كتابهای ادبی و تاریخی وجود دارد.ورزش ایران در بعضی بخشها از قدمت بیشتری نسبت به ورزش یونان برخوردار است. در یونان باستان بازیهای المپیك شامل دویدن، كشتی، مشت‌زنی، اسب دوانی، ارابه‌رانی و پنجگانه بود. اما در ایران ضمن اینكه بعضی از این ورزش‌ها سابقه بیشتری دارد، ورزشهایی مثل تیروكمان، قایق‌رانی و ... رایج بوده است.

اما در خصوص تاریخچه ورزش در ایران باید گفت: در میان کشورهای مشرق زمین، بی گمان ایران تنها کشوری بود که در نظام تعلیم و تربیت خود بیش ترین الویت را به ورزش و تربیت بدنی داده بود، در حالی که چینیان به امر ورزش و تربیت بدنی توجه چندانی نداشتند و هندوان نیز پرورش تن و فعالیت های بدنی را گاه مذموم هم می دانستند، ایرانیان به اهمیت و ارزش توانایی و سلامتی بدن به عنوان وسیله بسیار مهمی برای فراهم آوردن ارتشی سلحشور و پیروزمند، پی برده بودند.
هرودوت ، مورخ مشهور یونانی می نویسد: »ایرانیان از پنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز را می آموختند: 1- سواری 2- تیر و کمان 3- راستگویی«.

كتزیاس Ktsiasپزشك یونانی دربار اردشیر هخامنشی در كتاب خود با عنوان «پرسیكا» كه در حدود 400 ق.م. نوشته شده مطالبی درباره ورزش در ایران باستان نوشته است.دوریس Durisنیز مطالبی در مورد ورزش ایران باستان نوشته بود كه آن هم مثل پرسیكا از بین رفته ولی قبل از اینكه از بین برود نویسندگان دیگر مطالب او را در كتب خود مورد اشاره قرار داده اند. دوریس در حدود سال 280 ق.م. می‌زیسته است.آتنائوس Atheneausدر بخش هفتم كتاب تاریخ خود نوشته است: » در میان همه جشن های ایران فقط در جشن مهر (میترا) پادشاه ایران حضور می‌یابد و ایرانیان حركات موزون بدني انجام مي دهند. گذشته از ایرانیان هیچیك از مردم آسیا، چنین كاری انجام نمی‌دادند. ایرانیان آنچنان كه خواندن را می‌آموزند، انجام حركات موزون را هم یاد می‌گیرند. گویند كه جنبش اندام ها در انجام حركات موزون، پیكر آدمی را استوار می‌كند.«استرابون Strabonجغرافیانویس یونانی كه از سال 63 ق.م. تا 19 میلادی می‌زیسته می‌نویسد: »در ارمنستان هم اسب‌های خوب می‌پرورند كه پست‌تر از اسبهای سرزمین ماد نیستند. مرزبان (خشتروپان - ساتراپ) ارمنستان هر سال در هنگام جشن مهرگان 20000 كره اسب به دربار شاهنشاه هخامنشی خراج می‌فرستد«. گزنفون مورخ بزرگ یونانی در كتاب خود «تربیت كوروش» می‌نویسد: » در هر شهر پارس جایی است بنام «الواترا»، قصر شاهی یا حكومت و سایر ابنيه دولتی در اینجا واقع شده و محل تربیت و پرورش افراد است این محل چهار قسمت دارد، یكی برای كودكان، دیگری برای نوجوانان، سومی برای مردان، چهارمی برای كسانی كه دیگر نمی‌توانند اسلحه برگیرند و موافق قانون كلیه افراد هر محل باید در قسمت محله خود حاضر شوند، وقت تمرینات و تعلیمات و تربیت ورزش چنین است: كودكان و مردان در طلیعه صبح، پیرمردان در روزهای معین وقتی كه می‌توانند، ولی جوانان همه وقت. جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و پرتاب نیزه آغاز می کردند، و از جمله تمرینات معمولشان، ساختن با جیره اندک و تحمل گرمای بسیار و پیاده روی های طولانی و عبور از رودخانه، بدون تر شدن سلاح ها و خواب در هوای آزاد بود. سواری و شکار نیز دو فعالیت معمول و رایج بود و جستن بر روی اسب و فرو پریدن از روی آن در حال دویدن و به طور کلی سرعت و چالاکی، از ویژگی های سوارکاران سوار نظام ایران بود. اینان هر شب در اطراف ابنیه دولتی و حكومتی با اسلحه می‌ خوابند، عده روسای این شعب كه مسئول تربیت و ورزش هستند 12 است، زیرا در پارس 12 طایفه وجود دارد. این تربیت تا سن 16 تا 17 سالگی است سپس طفل داخل طبقه نوجوانان می‌شود، اینها به كارهای عام‌المنفعه گمارده شده اغلب در شكار شاهی، با شاه بیرون می‌آیند. پارسیان شكار را آموزشگاه حقیقی جنگ می‌پندارند، جوانان در شكار سحرخیزی، در سرما و گرما بردباری، راه رفتن و دوندگی و تیراندازی و آمادگی روحی و چابكی را فرا می‌گیرند. « در سایر تمرینات ورزشی آنروز ایرانیان متمدن، آن عصر را مسخر خود ساختند. دکتر گریشمن، باستان شناس فرانسوی درباره ورود آریان ها هزار سال قبل از میلاد می گوید: این سواران ایرانی با زن، بچه و گله وارد شدند و مزیت تقسیم ناحیه را بمالک کوچک متعدد بدست آوردند و بیشتر آنان همراه گروه سواران خود وارد خدمت امرای محلی گردیدند. برخی از باستان شناسان معتقد هستند که ساکنین اولیه آریان ها یا آریایی ها در قسمت شرقی و جنوب شرقی دریای خزر بوده و برخی دیگر آنها را به مردمان قفقازیه که به قسمت های جنوبی خزر آمده اند نسبت می دهند. اینان مردانی بودند که از راه شمشیر و بعنوان سرباز زندگی می کردند ایشان سربازانی را تشکیل می دادند که می بایست یک روز جانشین امرائی بشوند که خود در خدمت ایشان بودند. تاریخ مهاجرت آنها نیز بدرستی روشن نیست ولی بین دو هزار سال تا پانصد سال قبل از میلاد این قوم به سرزمین ایران آمده و افراد بومی و محلی را به جنوب برده اند. بنابراین آریان ها مردمانی قوی، سلحشور و صحرا گرد بوده و کار عمده شان پرورش حیوانات اهلی و شکار و سواری و تیراندازی بوده است.

ورزش و تقویت قوای بدنی و مهارت در جنگ و سواری و تیراندازی و راهپیمائی از اصول متداول این مردم بوده است قومی که دائما در حال کوچ کردن و منازعه با بومی های محلی بوده و بقهر و غلبه زمین ها و کشتزارها را تصاحب می کرده قطعا باید چالاک و سلحشور و بردبار و قوی اندام باشند. این مردم بتدریج شهر نشین شده و ده و شهر و قصبه بوجود آورده اند از وقتی که آریان ها شهر نشین شدند همیشه مورد هجوم شعبه دیگر آریائی ها – سکاها واقع شدند. قبل از تشکیل دولت ماد، آریانها بشکل ملوک الطوایفی می زیسته و رئیس هر خانواده با قدرت کامل خانواده را اداره می کرد، و در مواقع جنگ یکی از رؤسای این خانواده فرماندهی لشکر را به عهده می گرفتند که بعدا مقام سلطنت از همین اختیارات بوجود آمد. در آن زمان هیچیک از امراء و سلاطین قدرت رئیس خانواده را تهدید نمی کردند.از قرن نهم قبل از میلاد سه تیره بزرگ آریائی در سرزمین ایران به حکومت رسیدند، در مشرق باختری ها، در مغرب مادها و در جنوب پارس ها. آنچه از اخلاق و آداب این زمان روشن است حالت آماده گی قوم آریائی برای حرکت و جنگ و دفاع بوده و در این عصر کشت غلات کاملا مرسوم شده و در دهات و قصبات مزارع رونق بیشتری یافتند. تربیت حیوانات اهلی را عملی ساخته و اسب و سگ از نظر فوایدی که در جنگ و سفر و حضر و نگهبانی رمه و گله داشتند بیشتر اهمیت دادند.

زورمندی جوانان از راه مسابقات کشتی و اسب سواری و تیراندازی و پرتاب سنگ وانداختن و دویدن و ارابه رانی با تمرینات و تشویقات رؤسای خانواده بوجود آمده است.آریان ها قبل از ظهور زرتشت(آشوزرتشت به عقیده ارسطو دانشمند یونانی و «ادكوس» یك مورخ یونانی در سال 634 قبل از میلاد ظهور كرده است.) مثل سایر اقوام جهان، عوامل طبیعت را پرستش می کردند ولی احترام به پهلوانان نیز تا سر حد پرستش در افسانه ها ذکر شده است. به خصوص در باره دوران پارت ها یا اشکانیان و پیدایش کلمه پهلوان باید گفت: شرح فتوحات این قوم آریایی و حکومت پانصد ساله آن ها پر از دلاوری ها و کوشش های این مردم است. کلمه پهلوان و پهلوانی، ریشه پارتی است که هر فرد زورمند را منتسب به پارت یا پرتو و پهلو دانسته اند. اینان مردمی جنگجو و شکارچی بودند.هنستین ، مورخ یونانی می نویسد: » پارت ها جنگ و شکار را دوست داشتند. این قوم از دوران طفولیت تا به هنگام کهولت همیشه با ورزش و تمرینات سخت جنگی و شکار بار آمده بودند «.

مورخین تاریخ قدیم ایران را که در شاهنامه فردوسی به پیشدادیان و کیان وغیره تقسیم شده است با سلسله های قبل از ماد و پارس و هخامنشیان تطبیق می کنند. پیداست که حماسه های ملی و افسانه های باستانی و داستان های جنگ ایران و توران و پهلوانان نامی ایران رستم و سایر پهلوان ها و داستان های جنگ و رزم آنان و ستیزه با دیوان و غلبه بر عوامل طبیعت و کشتی های مختلف رستم با پهلوانان دیگر، این حقیقت را مسلم می دارد که ایرانی ها از همان وقت به ورزشهای مورد علاقه و احتیاج خود تا چه اندازه دلبستگی داشته و مهر وزریده اند. مهمترین رشته های ورزشی آن عصر کشتی و زور آوری، اسب سواری، کوه نوردی،تیراندازی با کمان، سنگ اندازی با دست و فلاخن، پرتاب سنگ، دویدن و پریدناز موانع و پرتاب نیزه و زوبین بوده است.در دوران دولت ماد پرورش اسب و استفاده از آن مورد توجه کامل بوده چنانچه وقتی امرای محلی ماد با هدایا به دربار پادشه آشور رفتند بهترین تحفه آنان اسبهای مادی و لاجورد بوده است .هووخشتر پادشاه ماد، قشونی ترتیب داد که پیاده نظام آن مسلح به تیر و کمان و شمشیر بود، سواره نظام تیراندازان ماهری بودند که از کودکی با است سواری، تیراندازی و قیقاج زدن عادت کرده بودند. مادها به تربیت جوانان و تمرینات ورزشی و فنون رزمی اهمیت می دادند.اسبهای عالی، سوارکاران ممتاز، تیراندازان ماهر، ارابه رانان بی باک و شکارچیان ورزیده و کشتی گیران دلیر همگی بر پایه اهمیت تربیت بدنی جوانان و تقویت قوای جسمی آنان بوده است.از قول کزیاس مورخ یونانی نقل شده که سکاها (قوم آریائی) زنانشان مانند مردان دلاور و جنگنده بودند چنانچه ملکه سکاها بنام زارین وقتی مُرد مقبره ای برای او ساختند و بر بالای آن مجسمه بزرگی از طلا نصب کرده، آنرا تعظیم و تکریم می کردند چنانکه پهلوانی را کنند.قسمت عمده تربیت اطفال در دوره کیانی و مادی و هخامنشی و اشکانی و ساسانی پرورش بدن و ورزش‌های گوناگون برای زمان صلح و جنگ بوده‌است و کودکان را از کوچکی در فنون و استعمال اسلحه گوناگون تعلیم می‌داده‌اند. مهم‌ترین اسلحه تیر و کمان و زوبین بوده تیرو کمان در تمام دوره‌ها به کار می‌رفته‌است. در ابتدا کاربرد سلاح را پیاده به اطفال می‌آموختند و بعدها او را به فنون اسب‌سواری و به‌ کار بردن اسلحه در حالت سواری آشنا می‌کرده‌اند. مهم‌ترین ورزش‌هایی که در آن دوره به کودکان یاد می‌دادند دویدن، شنا، و تیروکمان و زوبین‌اندازی و گوی و چوگان و شکار و اسب سواری بوده‌است. برای قهرمان و صفات قهرمانی در زبان پارسی واژه‌های متعددی به کار رفته که چند نمونه از آن در این‌جا ذکر می‌شود. عناوین و صفات قهرمان، گو، گرد، دلیر، مرد، جوانمرد، دلاور، آزاده، راد، رادمرد، راستار نژاد، راست، یل، پرویز، شهسوار، توانا، آزادمرد، هژیر، نامور، اردشیر، نامدار، نیوزاد، بهادر، نامدار، آریا، هورچیتر، پهلو، پهلوان، نبرده، شیرگیر، شیردل.
بنا به گفته استرابون تا پایان سن بیست‌وچهار که جوانان ایرانی موظف بودند که انواع و اقسام دانستنی‌ها و ورزش‌ها و تعلیمات را فرا گیرند و آن‌گاه بود که آنها را گردک می‌خواندند و معلوم است که منظور این بوده که جوان پهلوان و دلیر کوچکی شده‌است. به مرور ایام و در ضمن عمل کارزار از صلح و جنگ به درجه گردی می‌رسید. در آن دوره مسابقاتی نیز وجود داشت و مسابقه‌ای که بیشتر انجام می‌شد و مورد توجه بود مسابقه اسب دوانی بود. در مسابقه اسب‌دوانی و ارابه‌رانی، اسب مسابقه را اسب ارنوا یا تنها ارنوا می‌گفتند که به معنی دونده یا به اصطلاح فارسی امروزی «بادپا» است.در نبردهای ارابه جایزه‌ای که می‌داده‌اند موسوم به ارنوا یعنی اسب بادپا بوده و از این‌جا معلوم می‌شود که برای تشویق اسب‌سواری و گردونه‌رانی، هیچ جایزه‌ای را مناسب‌تر از بخشش اسب بادپا به برنده نمی‌دانسته اند.

                    منبع مورد استفاده      http://www.mums.ac.ir/ncps/fa/historyIRAN