دانش و ورزش
سایت تخصصی ورزشی میباشد

مقدمه

افراد در مواقع شکست یا ترس از شکست مجموعه ای از راهبرد ها را به کار میگیرند تا به انها به عنوان قربانیان شرایط و نه قربانیان ناتوانی نگریسته شود این راهبردها را «خودناتوان سازی» نامیدند زیرا استفاده از انها ممکن است به تضعیف عملکرد بینجامد.  .

هيگينز، بنيانهاي اصلي رفتارهاي خود ناتوانساز را در گذشته تا روانشناسي عزت نفس آدلر دنبال ميكند كه طبق آن، انگيزههاي افراد از نياز به جبران احساسات ذهني، حقارت و ضعف نشأت ميگيرند. در سالهای اخير نيز، نظريه هاي مختلفی از خود ناتوانسازي، تحت تئوريهای هدف ، نياز ، انگيزش خودارزشي ، خودتاييدي  و خودتنظيمي  تبيين شده است .در اینجا ما به تعریف خودناتوان سازی میپردازیم و در مورد  عوامل مربوط به آن بحث میکنیم.

خودناتوان سازی چیست؟

خودناتوان سازی[1] واژه ای است که از سال 1960 در منابع روانشناسی مورد توجه قرار گرفته است. خود ناتوانسازي، اولين بار توسط جونز و برگلاس که از پیشگامان این حوزه هستند،مطرح شد. خودناتوان سازی از نظر آنها به معنای ایجاد یا ادعای وجود مانع برای عملکرد موفقیت آمیز است ، که در صورت شکست ،موانع موجود علت شکست تلقی شوند و فرد سرزنش نگردد . به بیانی دیگر آنها خود ناتوان سازی را یک رفتار یا انتخاب مجموعه ای از عملکردها تعریف کرده اند که فرصت مناسبی به وجود میآورد تا افراد شکست را به عوامل خارجی وموفقیت را به عوامل درونی نسبت دهند [2]. خودناتوان سازی به عنوان راهبردی تعریف میشود که فرد برای توجیه شکست احتمالی خود با دستکاری ، موقعیت عذری ایجاد میکند و همچنین زمانی که فرد از پذیریش مسئولیت عملکرد خود اجتناب میکند ، نوعی راهبرد خود ناتوان سازی را به کار میگیرد .

پژوهش ها نشان داده اند این رفتار در موقعیت هایی که برای فرد مهم است ، مانعی برای موفقیت میشود. افرادی که قبل از امتحان تمرین کافی انجام نمیدهند یا ادعا میکنند که دچار یک مشکل ناتوان کننده شده اند یا روحیه خوبی ندارنداز جمله مثالهای خود ناتوان سازی هستند.  طبق نظر برگلاس و جونز[3] ، خود ناتوانسازها در دنياي ورزش كساني  هستند كه عملكرد بد خود را به عوامل خارجي نسبت ميدهند، مثل ورزشكاران گلفی كه از انجام تمرينات اجتناب ميكنند تا بعدا بتوانند بهانه اي براي عملكرد احيانا ضعيف خود داشته باشند.

انواع  خودناتوان سازی

خودناتوان سازی میتواند به دو صورت رفتاری[4] و ادعا شده[5] باشد ، خود ناتوان سازی رفتاری عبارت است از انجام و یا عدم انجام کاری به منظور عذر تراشی ، و خود ناتوان سازی ادعا شده ، تلاش کلامی برای توجیه دیگران در مورد دلایل شکست است به نحوی که فرد مورد سوال و سرزنش قرار نگیرد(لیری و شپرد،1986).تلاش ناکافی و مصرف دارویی ، که روی عملکرد فرد تاثیر بد دارد ، از دیگر شکل های رفتاری خودناتوان سازی است. . از طرف دیگر ادعای داشتن استرس یا خلق بد که مانعی برای انجام موفقیت امیز تکالیف است خود ناتوان سازی ادعایی محسوب میشود از مثال های رایج خود ناتوان سازی ،رفتار دانشجویانی است که وقتی نگران عملکرد خود در امتحان هستند ادعاهایی میکنند مانند «من نتوانستم خوب بخوابم»، «خسته بودم و نتوانستم متمرکز شوم » و «دفعه بعد عملکرد بهتری خواهم داشت » و حتی موقعی که به آنهای کمک میشود و موقعیتی فراهم میشود تا بتوانند بهتر درس بخوانند مسائل دیگری را مطرح میکنند مانند « وقت کافی نداشتم» ، « ماشین خراب شد، در راه ماندم» و ....

رفنار خودناتوان سازها

رفتارهاي خودناتوان ساز شامل اقدامات و اعمال متعددي است ، مثل تغيير دادن ميزان يا، كيفيت تمرين درسي يا ورزشي (رودوالت، سالتزمن و وايت مر) ايجاد مشكلات جسمي . يا گزافه گويي در مورد آن ها، مثل بيماري يا آسيب يا تمركز بر عيب هاي واقعي يا خيالي.  روانشناسان  بيشتر بر اين عقيده اند كه به كارگيري راهبردهاي مقابله با خودناتوان سازي به انگيزش صيانت نفس تعالي  خود منتهي مي شود. ساير راهبردهاي خودناتوان سازي عبارتند از نسبت دادن عملكرد ضعيف به مشكلات جسمي و علائم بدني، چاقي، بدخلقي و تجارب آسيب زاي گذشته . نتایج مطالعه آنان نشان داد که در موقعییت های استرسزا انتظار میرود افراد خودناتوان ساز بر جنبه های منفی موقعیت متمرکز شوند و در مقابل چالش ها عقب نشینی کنند. Rossو همکاران نشان دادند که یکی از کارکردهای افسردگی به عنوان شکلی کلی از خودناتوان سازی ، کاهش مسؤولیت در مقابل شکست ها است . Warner و  Moore دریافتند دانشجویانی که از راهبردهای خودناتوانسازی بیشتر استفاده میکنند ، هیجانات منفی بیشتر استفاده میکنند ، هیجانات منفی بیشتری در آنها دیده میشود و از طریق کناره گیری از مسائل به مقابله با فشار روانی میپردازد . از این رو خلق منفی عاملی پایه ای در خودناتوان سازی است .

رابطه خودناتوان سازی و اسنادعلی

تعریف اسناد علی

 نظریه اسناد علی هایدر که در سالهای 1958-1944 مطرح گردید به شرایطی مربوط است که در آن فرد مسؤول پیامدهای رفتاری خود شناخته میشود. براساس این نظریه ، اسنادها ، تحت تأثیر خواسته ها و نیازهای فرد قرار دارند و به منظور حفظ و افزایش عزت نفس ، سوگیری های اسنادی صورت میگیرد. بر این اساس موفقیت ها به توانایی ها و شکست ها به عوامل و شرایط بیرونی نسبت داده میشود . پذیرش و بسط نظریه اسناد در طول سالهای 1950 تا 1960 موجب شد Berglas و Jones در سال 1978 با پژوهشی روی سوء مصرف کنندگان الکل ، نشان دهند که افراد نه تنها نوعی دانش ضمنی از اصول اسنادی دارند بلکه به طور فعالانه محیط و رفتار خود را برای شکل دادن اسنادها دست کاری میکنند. آن ها با مشاهده فرایندهای مشابه در افراد معتاد به الکل و مواد ، از اصطلاح خودناتوان سازی برای این گونه رفتارها استفاده کردند.

تفاوت خودناتوان سازی و اسناد علی

هرچند خودناتوان سازی رابطه نزدیکی و در ظاهر شباهت هایی با اسناد ها دارد اما تفاوت مهمی نیز با آنها دارد . تبيين علت عملكرد به دنبال موفقيت و شكست ، اسناد است ، اما فراهم آوردن بهانه اي  براي توجيه عملكرد ضعيف احتمالي در آينده يك راهبرد خودناتوان سازي است . به عنوان من شكست خوردم چون » مثال ، اگر گفته شود يك راهبرد اسنادي است ، اما « تلاش نكردم استفاده از فقدان تلاش براي توجيه عملكرد ضعيف كه ممكن است بعدا رخ دهد يك راهبرد خودناتوان سازي است.خودناتوانسازی راهبردی حفاظت کننده است که قبل از انجام اعمال و فعالیت ها رخ میدهد . خود ناتوانسازی زمینه لازم برای اسناد را فراهم میکند اما خودش اسناد تلقی نمیشود. به عنوان مثال وقتی شخصی اظهار میکند که به دلیل خستگی نتوانسته است در کار خود موفق باشد از اسناد استفاده میکند در حالی که وقتی فرد شب قبل از امتحان دیر میخوابد و دیر خوابیدن شب قبل را به عنوان عذری برای کاری که در آن موفق نخواهد شد به کار می برد ، از راهبرد خودناتوان سازی استفاده کرده است .

خودناتوان سازي اصولاً قبل از هر موقعيتي كه احتمال موفقيت بعيد يا نامعلوم است به كار گرفته ميشود ، در حالي كه اسنادها بعد از باز خوردي كه به عملكرد فرد داده مي شود شكل ميگيرد. در واقع خودناتوان سازي يك تلاش پيشگيرانه براي دستكاري ديدگاه ديگران نسبت به نتايج عملكرد است و زمينه را براي اسناد فراهم میسازد. بسياري از پژوهشگران دريافته اند كه اغلب مردم درگير خودناتوان سازي مي شوند، آن ها قبل از هر اتفاقي كه ممكن است عزت نفس آنها را تهديد كند، به جاي آن كه مسئوليت كامل شكست را بپذيرند، در پي يافتن دليل قابل قبولي براي شكست، قبل از بروز شكست هستند(ترينا، 2002).

عوامل موثر بر خودناتوان سازی

مطالعات بسياري به بررسي عوامل مؤثر در خودناتوان سازي تحصيلي پرداخته اند و عوامل بسياري را شناسايي كرده اند .برگلاس و جونز (1978) دو منشأ اولیه برای خود ناتوان سازی مطرح نمودند : منشأ اول عدم اطمینان به شایستگی خود است که به دلیل وجود سابقه دریافت پاداشهای تصادفی و غیر مرتبط با عملکرد در فرد ایجاد میشود . این گونه افراد هر وقت در معرض ارزیابی قرار میگیرند که دریافت تقویت های اجتماعی نیز وابسته به نتیجه آن ارزیابی است نگران شده و پذیرش احتمال شکست برایشان سخت میشود. دومین منشأ خود ناتوان سازی از دیدگاه برگلاس و جونز (1978) سابقه عدم دریافت مراقبت و عشق بی قید وشرط است .

پژوهش های انجام شده بر روی خود ناتوان سازی از سال 1978 تا 2007 نشان دادند که خودناتوان سازی با سازه های روانشناختی مختلفی همبستگی دارد. خودآگاهی اجتماعی ، اضطراب اجتماعی و عزت نفس. ترس از شکست ، روبه رویی با تهدید قدر و منزلت ، ترس از نادان جلوه کردن ،پایگاه اجتماعی – اقتصادی و جنس 

 ،افسردگی ، کم رویی ، وظیفه شناسی ، عزت نفس ، کمال گرایی ، عذر تراشی  و فرزند پروری از جمله متغییر های مرتبط با خود ناتوان سازی هستند.



[1] self handicapping

[2] ( به نقل از مارتین ، 1998)

[3] Jonesو Berglas

[4] bihavoral self-handicaping.

[5] claim self-handicaping


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1392 توسط خانم شمشیری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود

a>
تماس با ما